جایگاه تخیّل در ادبیّات کودکان :

از دیر باز ساختن دنیای ایده آل و به نوعی مدینه فاضله به کمک بالهای خیال، بهترین و مطلوبترین راه گریز انسان از تلخ کامیها و پدیده های ناخوشایند زندگی بوده است و استفاده از این نیروی بالقوه و ناخودآگاه، به خلاقیّت و آفرینندگی رسیده است.

« تخیّل (Imagination ) از دیدگاه روانشناسی، فرآیند به خاطر آوردن تصاویر ( بدون حضور عینی آنها) است که با نوعی باز پدید آوری یا ساختن تصاویر همراه است .... تخیّل، نوعی اندیشیدن تصویری است که محمول های تعیین کننده­ی خصوصیت های تصویر شده را از طریق هیأت بخشی خاص صوری، دگر دیسه می کند و به منزله یک دگرواره (Variation )، نوعی خصلت بیگانه نمای به خود می گیرد.»[1]

تخیّل با استفاده از اساسی ترین فرآیند خود – خلاقیت و آفرینندگی – تأثیری سازنده بر روی ذهن انسان داشته و او را در مقابل فراز و نشیبها و چالشهای زندگی به آرامش می رساند و به نوعی فشار های بیرونی و درونی انسان را در هر مقطع سنی متعادل می­کند.

تخیّل اندیشه و ذهنیّت تحول یافته ی انسان را با تغییر و جابجائی تصاویر واقعی محیط به تصاویری  می رساند که هیچ شباهت و تطابقی با واقعیت موجود ندارد و این تغییر و دگرگونی، باز سازی و ترکیبی است از آرزوها و امیال آدمی که با تفکر او به مکانیزم تصویری – نوشتاری تخیّل می انجامد.

با توجه به این که تخیّل، تفکری تصویری بوده مهمترین بازدهی آن خلاقیّت است باید آن را پدیده­ای مهم و مغتنم در رشد و تحّول خلاق کودک دانست و جایگاه ویژه ای برای آن در زندگی کودک قائل شد.

قدم نهادن به سوی واقعیّت با استفاده از قوه ی تخیّل، به کودک کمک می کند تا بتواند در خود جهانی خلاق بیافریند و با خلاقیّت جهان پیرامون خود را درک کند و فرصتی نو می یابد برای فهم واقعیّت ها.

عبد العظیم کریمی، در مقاله خود – تخیّل و مکانیزم آن کودکان – مکانیزم تخیّل را حاصل چهار کنش می­داند.

« 1 –کنش ادراکی ( دریافت و فهم واقعیّت ، همان گونه که هست )؛ اندوزش.

2 – کنش تفکری ( سازمان دادن و معنا بخشی به واقعیّت )؛ ارزش

3 – کنش احساسی ( ارزش گذاری به واقعیّت )؛ ارزش

4 – کنش الهامی ( تحسین منبع و منشاء شناخت و آگاهی )؛ بینش»[2]

حاصل این چهار کنش تخیّلی که در پاره­ای موارد به ساخت و یا تغییر ماهیّت پدیده های اطراف می­پردازد و گاهی نیروی تکیه گاهی است برای فرار از واقعیّتهای ناهنجار؛ ویژگی آفرینندگی تخیّل، موجب آرامش و انرژی زائی انسان می­شود؛ هر کودکی در دنیائی تحت سلطه ی بزرگسالان زندگی می کند و به ناچار برتی تخفیف این فشار به تخّیل روی می آورد و بر بال خیال خویش از حدود زمان و مکان واقعیّت  و منطق فراتر می رود و به بازآفرینی واقعیّات موجود، فراتر از آنچه هست، می­پردازد.

داستان های تخیّل آمیز، یکی از راه کارهای مؤثر و مطلوب در پرورش خلاقیّت کودک و کمک به تجسم و بازآفرینی ذهن او در رسیدن به گسترش و تکامل روحی – روانی است؛ این داستانها با روش جاندار پنداری و خود میان بینی که اصلی ترین سازهای ذهن یک کودک است – دور دست ترین مفاهیم را برای کودک مخاطب قابل درک می­کنند.

تخیِل در ادبیات کودکان با جاندار پنداری، خود میان بینی و ساخنته پنداری ؛ یا تأثیریابی از جادو و سنّت و عاطف، با بافتی کاملاً هنرمندانه مرزهای خیال و واقعیّت را در هم می آمیزد و سخت گیر ترین مفاهیم واقعی مانند، مرگ، زمان، آفرینش، زندگی و ...... را در فضائی سیّال و رؤیائی معنا می کند و کودک که ذهنّیتی متفاوت با ذهنیّت و تفکر بزرگسال دارد و تنها در " حال " زندگی می کند و نه درکی از گذشته دارد و نه تصویری روشن از آینده، با طیب خاطر تمام مفاهیم تخیّل آمیز را درک می کند.

تخیّل در ادبیات کودک در نوع دانست است، تخیّل واقعی، تخیّل فرا واقعی.

«گاهی تصویر های تخیّلی در چارچوب واقعیّت که اصطلاحاً به آن تخیّل واقعی می گویند، گاهی تخیّل از چارچوب واقعیّت فراتر می رود که تخیّل فرا واقعی نام دارد»[3] داستان باخانمان اثر هکتور مالو ، ترجمه: محمد قاضی را بعنوان نمونه ای از داستان واقع نمای کودکان در چارچوب تخیّل واقعی و "نوشتم باران، باران بارید از احمد احمدی" را به عنوان نمونه ی تخیّل فرا واقعی ارائه کرده است :

- «خرگاری درست پشت سر ارابه بزرگ پر از کاه و ینجه ایستاده بود و به همین جهت نگه داشتن آن برای دخترک آسان بود، چون خر شیطان دم به دم با احتیاط تمام و مثل حیوان باهوشی که از خطای خود آگاه است پوزه ای به یونجه گاری جلوئی می زد و خوش خوش شروع به خوردن می کرد، دخترک دوباره به او بانگ میزد که: بس کن پالیکار، بس کن دیگر، و با این اخطار، حیوان مثل مقصری پشیمان سر به زیر می­انداخت» ( باخانمان، هکتور مالو، محمد قاضی، کانون پرورش فکری، ص 6)

«در یک روز جمعه، گنجشک از من خواست یک گنجشک دیگر نقاشی کنم تا او در قفس تنها نباشد، جمعه تعطیل بود، شنبه به کوچه رفتم، روی دیوار سفید خانه همسایه با مداد سبز یک گنجشک روی دیوار نشست، دیوار را نوک زد، تا گنجشک نقاشی شده روی دیوار رها شد، و پرواز کرد»(احمد رضا احمدی،ص 6.)

در نمونه ی اوَل ( با خانمان) تصویر سازی های تخیَلی، در دنیای واقعی قابل تحقَق و تجربه می باشد امَا در نمونه ی دوم ترکیبی است از تصویر سازی ذهن نویسنده با تجربه های احتمالی دنیای واقعی؛ پردازش و کارکرد تخیَل از نوع فراواقعی در خلاقیَت و سیَالی ذهن کودک مخاطب، موًثر بوده و ظرفیت ذهن و خیال او را فراتر از ظرف اوَلیَه، بسط و توسعه می بخشد .

شاید ذکر خاطره ای از انیشتین که در میان اهالی فن ادبیّات کودک بسیار مشهور است، اهمَیت و جایگاه وی‍ژه ی ادبیَات تخیَلی کودکان را شفاف سازد:

یکی از دوستان انیشتین، کودک خود را که از استعداد و نبوغ ویژه ای در ریاضی برخوردار بود، جهت راهنمائی بیشتر جهت پرورش استعدادی، نزد انیشتین برد، انیشتین بر خلاف انتظار توصیه به کنار گذاشتن کتابهای ریاضی از دسترس کودک و تشویق به خواندن کتابهای داستان تخیَلی و افسانه­ها می کند زیرا معتقد بود که این قبیل داستانها به توسعه­ی ذهن و بالا بردن ظرفیت درک در تمام جوانب زندگی، حتَی ریاضی، کمک به سزائی می­کند.

 

تخیَل در متون ادبیَات کودکان، نه تنها عنصری اضافی و تزئینی نبوده، بلکه لازم و ضروری است و تنها مؤلَفه ایست که کودک را به خواندن ترغیب می کند ؛ کودک با خواندن این آثار، خود را در جهانی فراتر از جهان و منطق تحت سلطه ی بزرگسالان می­یابد و جایگاهی مناسب می یابد برای تخلیه ی روانی از فشار های تحمیلی و با قدرت تخیَل به آسانی به درک مفاهیم انتزاعی جهان پیرامون خود می رسد.

مهم ترین کارکرد تخیَل را می توان افزایش خود شناسی در کودکان دانست ، کودکان می توانند در دنیای داستانهای خیال انگیز ابعاد مختلف شخصیت خود را کشف کنند و پس از این کشف به تخلیَه ی هیجانات درونی خود بپردازند . هیجانات و اضطرابهائی که از دید روانشناسان در صورت عدم تخلیَه و فرافکنی به افسردگی ها و بیماریهای روان نژندی ختم می شوند . کودک با تخلیَه­ی هیجانات و ترسهای درونی، می­آموزد به راحتی احساسات و عواطف خود را بروز دهد بنابراین تخیَل را می­توان عامل اصلی انگیزش احساسات و عواطف لطیف در کودک دانست، تخیَل لباسی زیبا و چشمگیر پر حقایق مستقیم و تلخ را می پوشاند و به آرامی به کودک می­قبولاند و حتَی فرهنگ و پیشینه ی دیرین هر قوم و ملَتی را باید مدیون بالهای قدرتمند تخیَل دانست که نسل به نسل حفظ کرد و به زمان "اکنون" رساند.

در ادبیَات کودک، بیشترین و برجسته ترین حضور را در افسانه های عامیانه و پریان شاهد هستیم. داستانهائی که در مقابل دنیای واقعی بوده و برای انتقال مفاهیم به مخاطب از قوه ی توَهم استفاده می کنند.

 افسانه ها با تخیَل غنی خود، تنها به دنبال گذراندن وقت و انباشتن ذهن مخاطب با جملات جادوئی و غول و پری و .... نیستند بلکه هدف، تحوَل و بسط ظرف ذهن کودک مخاطب است و می­توان "وسعت دادن به ذهن کودکان و پرورش خلاقیَت آنها" را وجه مشترک و زیر ساخت اصلی تمامی افسانه ها دانست. از آنجائیکه کودک با مطالعه و شنیدن ادبیَات تخیَلی– افسانه ها– به سرمایه ی خلاقیَت و انعطاف و سیَالی ذهن دست می یابد ، باید به این مسأله ی مهم به طور جدَی پرداخت که چگونه کفش تخیَل را در ذهن کودک خلق، زنده و فعال کنیم.

 

 

 

 

 

 



[1]کریمی،عبدالعظیم. مقاله تخیّل و مکانیزم آن در کودکان. نشریه تخصصی ادبیات کودک و نوجوان روشنان. تهران: کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان ، بهار 1384، دفتر دوم ، ص ص 9- 7

[2] همان ص 8

[3]  محمدی,محمد. مقاله تطبیق کیفیت تخیل در افسانه های کهن و نو.( پژوهشنامه کودک و نوجوان) . تهران: نشر سروش، 1376، شماره 10 ,ص 41